فيلم مراسم گلزار خاوران ۹ شهريور ۱۳۸۶ از وبسايت خاوران
نام درست نیری ، حسینعلی است و نه جعفر
- مرتضی اشراقی فوت نکرده است
برای ديدن ليست لطفا پايين روی ادامه مطلب کليک کنيد
http://www.kavoshgar.org/Translations/Cleaver_interview.pdf
سنتی ترين انواع مارکسيسم ها سرمايه داری را بيشتر برحسب شکل و فرم تعريف کرده اند تا سرشت و جوهر. اين بدين معنا است که آنها تقريباً همه شان متمرکز شدند بر آنچه که بعنوان يک شکل ويژه ديدند --شکلی که بر حسب آن سرمايه داری کارگران را استثمار می کند: شکل دستمزد. از اينروست تعريف آشنای طبقه کارگر بعنوان پرولتاريای مزدی؛ از اينروست قرار دادن محور تمرکز بر استثمار؛ از اينروست هدف سياسی: لغو کار مزدی. اين متمرکز شدن بر شکل دستمزد، از درک تئوريک مرتبطه ای مشتق شده است مبنی بر اينکه کارگر، يا کار، نه تنها داده ای طبيعی در تمام جوامع انسانی، و نيز بنيادين ترين معرفِ سرشت انسانها است، بلکه سرنگونیِ سرمايه داری عموميت يابیِ مناسبات کار را در بر خواهد گرفت: سوسياليسم و کمونيسم جوامع يک طبقه خواهند بود جائی که همه کار می کنند --بدون استثمار و با رضايت شخصی و جمعی.
آنچه که من اکنون برای مدتی است بحث کرده ام، اينست که اگر ما بر ماهيت و جوهر مناسبات اجتماعی سرمايه داری --يعنی کار-- متمرکز شويم، تصور کاملاً متفاوتی خواهيم داشت، قرائت متفاوتی از تئوری مارکسيستی و سياست سرنگونی و جايگزينی سرمايه داری خواهيم داشت. سرمايه داری فقط يک سيستم اجتماعی نيست که مردم را از طريق کار استثمار می کند، چنانکه بتوانيم در رابطه با پايان دادن به استثمار و نگهداری کار فکر کنيم. سرمايه داری سيستمی اجتماعی است که بطور جهت مند تمام زندگی را تحت انقياد کار در می آورد، و با اينکار آنهائی را که به کار مجبور ساخته ازخود بيگانه کرده، و مانع از آن می شود که آنها خودشان مسيرهای خود-هستمندی خودشان را توسعه دهند. انقياد زندگی به کار نه تنها بمعنای اينست که ما مجبور شده ايم که ساعات طولانی کار کنيم (چنان طولانی که انرژی کمی برای فعاليت های ديگرمان باقی می ماند)، بلکه فعاليت های ديگر نيز به سمت تقليل به واکنش صرف زندگی بمثابه نيروی کار ميل می کنند، يعنی خواست و توانائی برای کار.
بعنوان مثال، برای آنها که در طی هر روزِ هفته ی معمولی کار مزدی دارند (برای خيلی ها دوشنبه تا جمعه) نه فقط بيشتر ساعات بيداری مان با انجام کار مستقيماً برای سرمايه در محيط کار می گذرد، بلکه همچنين مقدار زيادی از ساعات "آزاد" يا "وقت آزاد" مفروض مان به انجامِ آماده شدن برای کار، رفتن به سر کار، آمدن از کار به منزل، خستگی بدر کردن از کار، انجام آنچه که برای رفتن به سر کار در روز بعد لازم است، و الی آخر تلف می شود. برای آنها که مزد نمی گيرند، يعنی مثلاً کار بی مزد در منزل (معمولاً زنان خانه دار، اما اغلب بچه ها و بعضی اوقات مردها) وقت "آزاد" عمدتاً مبدل به "کارِ" خانه می شود، که به نوبه ی خود نه تنها نيروبخش و بازتوليدکننده ی زندگی داخلی است، بلکه کارِ تبديلِ کودکان به کارگران، و کارِ بازتوليد کارگران بعنوان کارگران را نيز در بر دارد. به بيان ديگر، اگر زنان بچه دارند، آنوقت (در برخی مواقع همراه با شوهرانشان) بايد کودکان را چنان بارآورند که دستور بگيرند و فرمانبر باشند، به اميالشان و خودانگيخته گی شان لگام بزنند، و يادبگيرند که آنچه بهشان گفته می شود انجام دهند (همان کاری که معلم در مدرسه انجام می دهد). بدين ترتيب، بچه ها آزاد گذاشته نمی شوند تا زندگی را خودشان کشف کنند، بلکه به کار گمارده می شوند، به کارِ تبديل خويش به کارگران و همچنين کارِ بازتوليد والدينشان به کارگران. بطور مشابه، زنان در مقام همسران خانه دار صرفاً برای شوهرانشان يا همراه با شوهرانشان کار نمی کنند. کار اين زنان از طريق تغذيه شوهرانشان، تميزکردن لباسشان، حفظ محيط شان و ارائه ی خدمات جنسی و روانی، شوهرانشان را بمثابه نيروی کار بر اساس روزانه و هفته ای بازتوليد می کند؛ و اين کار اين امکان را براي شوهرانشان فراهم می کند که بدون سوء قصد به رئيس شان يا به خود، هر روز به سر کار برگردند. بطور خلاصه، آنچه بحث می کنم صرفاً اين نيست که سرمايه مکانيزم هايش را به فراتر از کارخانه بسط داده (همانگونه که مدت هاست تئوريسين های منتقد استدلال کرده اند) بلکه اينست که آنچه آن مکانيسم ها در بر دارند، تحميل کار است، که شامل تحميل کارِ بازتوليد زندگی بعنوان کار می شود.
حال، اينها بحث هائی هستند که در ابتدا توسط زنان در جنبش فمينيستی توسعه پيدا کرد، و در کارِ افرادی مانند مارياروسا دلا کوستا (Mariarosa Della Costa ) در ايتاليا و سِلما جيمز (Selma James) در ايالات متحده يک بيان مارکسيستی يافت (که هر دوشان را من جزو "مارکسيست های آتونوميست" می شمارم). اين مباحث متعاقباً در مقابل اشکال ديگر کارِ بی مزد مانند کار در مدرسه، و کار دهقانان پرورده شدند. اين مباحث آنچنان پرورانده شدند که به شناخت از اينکه چگونه سرمايه جويای تبديل تمام زندگی به کار و بازتوليد خودش است عموميت داده شوند، و اينکه چگونه سرمايه می کوشد تا تمام جامعه را تبديل به يک "کارخانه ی جامعه" بزرگ يا کارگاه اجتماعی کند.